آن خیانتکاران ...آن بیچارگان ...
مطرودان بین ما بوده اند ...
کاش طردشان نمی کردیم
ما قبل از آنان گناه کرده ایم .
پ . ن ) شجاع قبیله را محمود وحیدنیا را گذاشته ام بالا سمت چپ
روزنوشت
آن خیانتکاران ...آن بیچارگان ...
مطرودان بین ما بوده اند ...
کاش طردشان نمی کردیم
ما قبل از آنان گناه کرده ایم .
پ . ن ) شجاع قبیله را محمود وحیدنیا را گذاشته ام بالا سمت چپ
من متاسفم برای سنت آگوستینی
که در زمان حیاتش حضرت خضر را حین کمیل به زندان می برند ...
و از دست سنت آگوستین جز دعا بر نمی آید ...
آمدن و نیامدن علی السویه است پس می آیم .
برایم دعا کنید تا بیایم روزی ...
همه شماره هایت را از موبایلم پاک کردم ... از تهران و تبریزت تا هند و مالزی ...
حالا که در قلب تو جایی برای من نیست در حافظه این نوکیا 6670 من هم برای تو جایی نیست ... اما شماره هایت را روی یک کاغذ می نویسم و می گذارمش لای مثنوی ... شاید یک روز وقتی دلم برایت تنگ شد بروم نگاهش کنم و حس کنم چه قدر نزدیکی و دور ... من با این اعداد کلی خاطره دارم ، آن وقتهایی که با کارت تلفن اینترنتی و وارد کردن آن همه کد و پس ورد و شماره نحس 13 رقمی ات با چهار ساعت اختلاف زمانی که تو را به روز می برد و مرا به شب ، سلامت را می شنیدم ... حالا بدرود رفیق ناسپاس من ... جای تو چه بخواهم چه نخواهم در قلب من است رد پایت افتاده روی قلب من ، حالا گیرم گلی و خاک آلود غبارآلود ... می ترسم شماره هایت را حالا که روی کاغذ است گم کنم ، کافی است لای مثنوی ؟ یا لای چند کتاب دیگر هم بگذارمت ؟
آرزو می کنم هیچ خبری نشود از تو ...
یک ربع قرن زندگی کرده ام ...
ماه تولدم وقتی می بینم بار آرزو بر دوش شانه ام سنگین تر است و کف دستم خالی تر ...
افسرده می شوم
پ . ن ) ممنونم خدا انگار دارم می بخشمش
زنی که به درد شب مردی نخورد ، روز نیز دردی دوا نمی کند ...
پ . ن ) راست است آدم هر چیزی که دوست دارد را می بیند و می شنود و احساس می کند ، من می گویم زنی که به درد شب مردی نخورد ، روز نیز دردی دوا نمی کند ، دوستان می خوانند زنی که فقط برای شب به درد بخورد روز نیز مفید است .
فریاد از دست مردمان ....
دست در دست فاسق خویش ، عاشق سابق را دید ...
پ . ن ) زمین را بروی بندگان خدا بستن ؛ یعنی نتوانی آنجا که می خواهی ساکن شوی تا دمی بیاسایی ... و باید بی باقی ماندن طعمی که می خواهی زوال دنیا را یقین آوری ... و آغوشی که می خواهی و می خواهد را برای رضای خدا انفاق کنی ...که شاید داستانی که مادر و مادر بزرگ می گفتند راست باشد .
ما در انتهای ماه خدا ، خدا را پیدا نکرده ، گم کردیم .
حالا در حال فریادیم و امید داریم او را سمیع و رحیم بیابیم !!!